برخی ازتئوري رايج درباره لكنت وجود دارد.

درتئوري اول لكنت به عنوان نشانه اي از نوروز( مشكل عصبي ) تلقي مي شود.عقيده بر اين است كه لكنت علامتي ازيك شخصيت درهم ريخته عاطفي است . اين اعتقادات غلط نشئت گرفته ازاين واقعيت است كه ناتوانايي فرد لكنتي دربيان سليس لغات وعبارات موجب مي شود كه واكنش هاي شديد عاطفي رواني راتجربه كند.

بسياري ازلكنتي ها فكرمي كنندكه لكنتي بودن نوعي بي آبرويي است وبه همين دليل نسبت به مشكلشان حساسند.اين تجربه كه حين گفتار،زبان قفل شده ويا نتوانيدچيزي راكه مي خواهيد بدون لكنت و وقفه بگوييد بسيار آزاردهنده است .موقعيتي كه شخصي مقابل شخص ديگري ايستاده و نمي تواند چيزي راكه مي خواهد بگويد ازلحاظ رواني بسيار ناخوشايند است واحساساتي همچون  بي ارزشي ،به دردنخوربودن،شرمندگي ، اضطراب ،افسردگي وحتي ترس واجتناب رادرپي دارد.احساسات فرد لكنتي ممكن است آنقدر درگير ترس واضطراب شود كه برنگرش او نسبت به ديگران وحتي زندگي وي تاثير بگذارد.مانند دمي كه باعث تغيير جهت سگ مي شود لكنت نيز مي تواند شخصيت فرد راتغيير دهد.

ترس فرد لكنتي مي تواتد ازكلمات ،صداها، اشخاص،موقعيتهاي مختلف ،صحبت كردن باتلفن،گفتن اسامي وغيره باشد.وقتي ترس لكنتي بيشترمي شود،تنش tensionبيشتر مي شودواو باشدت بيشترودرموقعيتهاي بيشتري لكنت مي كند.گاهي اوقات اين ترس آنقدرشديد مي شودكه مي تواند شخص راشديدا" مورد آزار قرارداده وفكر وعمل اورافلج كند.اين ترس يااضطراب ممكن است شخص راازتعاملات اجتماعي وموقعيت هاييكه مي توانسته ازآن لذت ببرد باز دارد.اين رفتارمتعاقبا" باعث خجالت وشرمندگي بيشتر مي شود.هرچه بيشتر مضطرب شود بيشتر لكنت مي كند.بنابراين لكنت رابطه مستقيم با مقدار ترس موجود درفرد دارد.

نقشي كه ترس واضطراب برلكنت دارد مردم رابه اين باور رسانده است كه علت لكنت ترس واضطراب است.قبلا" اشاره شد كه علت لكنت چيز ديگري است: ترس فرد لكنتي به اين علت است كه اومي داند هنگام صحبت كردن دچار مشكل خواهد شد.ترس از اشتباه كردن موجب اضطراب مي شود.تمامي مردم اين تجربه رالمس كرده اندمثال زير مي تواند اثر ترس برعملكرد انسان رادرمحيط هاي تنش زا به تصوير بكشد.

اگر شخصي يك الوار نازك راكف اطاق گذاشته واز يك نفر بخواهدكه ازروي آن رد شودخيلي از مردم براحتي اين كار رامي كنند. اما اگر همين الوار رابين دوساختمان مرتفع بگذارند اغلب مردم بخاطر ترس از ارتفاع چنان دچارلرزش مي شوندكه نمي توانندازروي آن عبور كنند.اگرآنها را مجبور به اين كاركنيم به احتمال زياد مي افتند.چيزي شبيه به اين درلكنتي ها رخ مي دهد.اوازلكنت كردن مي ترسدوبراساس همين باوردست وپايش راگم كرده وتنش بسياري رادرموقعيت هاي گفتاري متحمل مي شود. اگر شخصي خراشي درپايش داشته باشداحتمالا" هرزمان كه روي آن پارامي روداحساس ترس واضطراب مي كندچون مي داند كه ممكن است پايش آسيب ببيند.اماكسي باور نمي كندشخصي كه داراي احساس ترس يا اضطراب است ممكن است لنگ بزند.وقتي كه خراش برطرف شود ديگر شخص نمي لنگدوازايستادن روي پايش نمي ترسد.هنوز عقيده براين است كه وقتي صحبت شخص لكنتي باترس وتضادهاي عاطفي عجين باشداحتمال لنگ زدن بيشتراست .بنابراين اگرلكنت فرد برطرف شود،ترس واضطراب اونيز برطرف خواهدشد.بنابراين لكنت علت مشكلات رواني شخص است نه اينكه مشكلات رواني علت لكنت باشد.

نظريه دوم : يك نظريه كه بسيار معقول وعام نيز مي باشد علت لكنت راناشي از يك مشكل جسمي مي داند.طرفداران اين نظريه براين باورندكه علت لكنت يك ضايعه فيزيكي است. بااعتقاد به اين ايده بود كه درگذشته جراحي زبان ، قراردادن برخي وسايل دردهان واستفاده ازداروها بسيار رايج بود .زماني اعتقاد براين بودكه لكنت بابرتري طرفي مرتبط است.امروزه نيزاعتقاد براين است كه قضيه لكنت مرتبط بامغز افراد است.يكي از تئوريها اذغان داردكه فرد لكنتي بطور عمده باگوش چپش مي شنود،درحاليكه افراد عادي گوش راست غالب است.پروفسور مارتين شوارتز ازآمريكا معتقد است كه لكنتي ها به علت انقباضات اسپاسموديك (انقباضي)چين هاي صوتي ويا به علت اسپاسم درحنجره لكنت مي كننداوتكنيك موثر " شيوه جريان دادن هوا " راابداع كرد.كه فرد لكنتي راقادرمي كرد تاهواي تنفسي راكم كم به جريان بيندازد.بااين روش تارهاي صوتي جبرا" ازهم جداشده وشخص قادر به ادامه صحبت             مي شود.بااين وجود سه اشكال براي اجراي اين تكنيك وجود دارد.

    اولا" اينكه اين روش درحقيقت جايگزين كردن يك شيوه نادرست گفتاري به جاي يك شيوه نادرست ديگر است.

     ثانيا"علت همه لكنت ها اسپاسم درحنجره نيست.

     ثالثا" مهارت دراين تكنيك مشكل است.وفقط بزرگسالان قادربه پياده كردن آن هستند.

متاسفانه براي لكنتي هاتمامي اين ايده هاازروشهاي خيلي ساده گرفته تاروشهاي كاملا" پيچيده كه گاهي بسيار عجيب وغريب نيز هستندهيچ نتيجه درماني دربرندارد.

تئوري سوم :اين تئوري مي گويد كه لكنت درحقيقت نوعي رفتار آموخته شده است. يعني درحقيقت يك نوع عادت بد مي باشد.اما توضيح نمي دهد كه چگونه وبه چه علت اين رفتار بد شروع مي شودويا اينكه دقيقا" ازچه مولفه هايي تشكيل شده است.اين تئوري نمي تواند توضيح دهدكه فرد لكنتي چه كاراشتباهي انجام مي دهد.اگراين سوال حل شودلكنت ديگر يك معماي پيچيده نخواهد بودوسريعا" درمان خواهد شد(به نقل ازانجمن لکنت زبان آمریکامترجم رمضان نجف پورآسیب شناس گفتاروزبان)

ادامه دارد...